در تمام لحظه هایم هیچ کس وسعت صدایم را
حس نکرد
آن که سامان غزلهایم از اوست
بی سرو سامانیم را حس نکرد
هیچ کس حس نکرد درد دل من چیست
عاشقانه زیستن,عاشقانه دل کندنم حس نکرد
ما دوست داریم دوستان باوفا را
هیچ کس معنی حرفهایم را حس نکرد

امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی
فانوس آرزوهامون و داری خاموش میکنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب بی وفاست
با اینکه من خوب میدونم جواب نامه باخداست
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه وقتی اسمتو میارم
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می
کنم
من می توانم می شود ، آرام تلقین می کنم
با عکس های دیگری تا صبح ، صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را ، بیهوده تزئین می کنم
سخت است اما می شود ، در نقش یک عاقل روَم
نه شب دعایت می کنم ، نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست ، تا بعد بهتر می شوم
فکری برای این دل ِ تنهای غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین
خود را برای درک این ، صدبار تحسین می کنم
از جنب و جوش افتاده ام ، دیگر نمی گویم به خود
وقتی عروسی می کند ، آن می کنم ، این می کنم!
هرچه دعا کردم نشد ، شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم
نه اسب ، نه باران ، نه مرد. . . ، تنهایم و این دائمی
ست
اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم
یا می برم یا باز هم ، نقش شکستی تلخ را
در خاطرات سرخ خود ، با رنج آذین می کنم
حالا نه تو مال منی ، نه خواستی سهمت شوم
این مشکل من بود و هست ، در عشق گلچین می کنم
کم کم ز یادت می روم ، این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش ، صدبار تضمین می کنم

اگر سه چیز نبود هیچ نیرویی سر آدمی را خم نمی کرد :
فقر ،بیماری و مرگ
امام حسین ع

