تبليغاتX
یاد چشمات
یاد چشمات
ابر بی باران 3
غزل

 نمیدونم چی بنویسم ولی خوب آدم میتونه حرفای دلشو تو شعر خلاصه کنه بعد از مدتها دوباره یه غزل خود بخودی اومد که تقدیمش میکنم به تو!!

تو برق کهکشان راه شیری

تو عطارد، تو ناهیدی، تو تیری

تو بالایی ، تو بالایی ستاره

خودت را دست کم باید نگیری

برای اینکه در چشمت نمیرم

شبیه بچه آهو سر به زیری

غزل جان واژه هایت سرد سرد است

بخوان از روشنگ تا گر بگیری

چه داری من بنوشم نازنینم

دو چشم نرگس ماء الشعیری

 

برای اولین بار بعد از چندین سال وبلاگ نویسی یکی از پیوندامو از روی عمد پاک کردم؟!شاید آدم خوبی باشه ولی خوب دوست ندارم از این به بعد خبری ازش داشته باشم؟؟

اگه نظراتم رو تایدیه گذاشتم دلیل داره تخم مرغ بیاری برش میدارم!!

سخن آخر :  عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرزه نباشد که با هر کلیدی باز شود.

|+| خطي از خاطرات فرشته در و ساعت 3:20 بعد از ظهر |