یاد چشمات
ابر بی باران 3
دل...
من برايت خواندم
دوستت خواهم داشت
بيشتر از همه آدم ها
بيشتر از دنيا
بيشتر از همه ثانيه ها
رعد و برقي زد و باران باريد
خيس باران بهار و دو چشمانم خيس
و تو آرام به من مي گفتي
دوستت خواهم داشت
من به تو خنديدم و تو فرياد زدي
دوستت خواهم داشت
لحظه ها بگذشتند
روزها از پس هم
و تو هر روز به من مي گفتي
دوستت خواهم داشت
و دل كوچكم آرام فقط مي باريد
و تو لبخند به چشمان سياهت و دلت قرص تر از ماه ، به من مي گفتي
مهربانم ، دوستت خواهم داشت
چند سالي بگذشت
همه گنجشكان مست
و دو چشمانم خيس
مي نشينم بي تو
روي آن نيمكت زير چنار
خبري از تو و چشمانت نيست
خبري از لب خندانت نيست
خسته از ثانيه ها
باز دنبال همان دوستت دارم
تو كجايي امروز كه بگويي دوستم خواهي داشت
راستي دوستم داري يا خواهي داشت؟
من ولي دوستت مي دارم
بيشتر از همه آدم ها
بيشتر از دنيا
بيشتر از همه ثانيه ها

|+| خطي از خاطرات فرشته در و ساعت 12:48 بعد از ظهر
