تبليغاتX
یاد چشمات
یاد چشمات
ابر بی باران 3
یه اهنگ تو برای دانلود گذاشتم!!

1- دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم

2- دلم یه جور خاصی شده نه چیزی میخواد نه دنبال چیزیه

3- دوست دارم شب و روز زیر پتو باشم و بگیرم بخوابم

4- زود رنج بودم ولی این روزا زود رنجیم به اوج خودش رسیده

5- موقعه دلتنگی و بی حوصلگی موزیک گوش میدادم ولی الان اونم بی فایده شده

6- زندگیمو به 3 قسمت تقصیم کردم دوم ابتدایی تا دوم دبیرستان.دوم دبیرستان تا سفر به قم. ورود به قم تا حالا که این بخش سوم خیلی فکر و زندگیمو به خودش مشغول کرده

7- قبلنا خیلی پول دوست بودم ولی الان به هیچم راضیم تنها آرزوم رسیدن به یه آرامش فکریه

8- به ادامه تحصیل خیلی فکر میکنم

9- چرا این دوست داشتن منو ول نمیکنه

10- به خودم بد وبیراه میگم که چرا این و اون رو دوست دارم در صورتیکه بیشترشون ارزش فکر کردنم ندارن چون تازه به این نتیجه رسیدم خیلیا دم از معرفت میزنن ولی فقط حرف میزنن

اینا مسائلیه که اینروزا خیلی بهشون فکر میکنم خواب و خوراکو ازم گرفته ولی خوب تا جای که میتونم سعی میکنم به رو خودم نیارم ولی بعضی موقعه ناخوداگاه رو میشن!؟

اینم برای کسایی که از عشق بدشون میاد

 

یه آهنگ توپ حدود 30 ثانیه ای میذارم واقعا هر که دانلود نکنه و گوش نده تمام عمرش برفناست اینقده باحاله که هر چی بگم بازم کم گفتم حجمش خیلی خیلی کمه تو 3 سوت دانلود میشه منتظر تعریف کردنتون از آهنگ هستم .گوش دادید زیاد ازم تشکر کنید.


اینم از آهنگ:

دانلود آهنگ

|+| خطي از خاطرات فرشته در و ساعت 2:9 بعد از ظهر |
ترس

پنج شنبه 9/11/87 ساعت 20 روح ا... الو بفرمایید به به سلاممممم چطور احوال شما خوبی خوشی سرحالی !!یک متر اونطرفتر آبجی داشت چهار چشمی منو نگاه میکرد و به حرفام گوش میداد حدودا نیم ساعتی حرف زدیم وسط این حرف زدنم از این آبجیمون حرف به میون اومد خوب متوجه شده بود که کیه تازه شانس آوردم که بلند نشد وسط مکالمه اذیتم کنه چون وقتی میفهمه من از سر علاقه با کسی حرف میزنم تا میتونه پارازیت میندازه و اذیتم میکنه.خلاصه بعد از اتمام مکالمه دیدم یه جورای میخواد ازم باج بگیره پیش خودم گفت دزد که به دزد بزنه شاه دزده!!خوب تو همین حرفا بود که یه راه فراری به مغزم رسید رفتم درو بستم و کنار در نشستم!!آبجیمو صدا کردم گفتم فکر میکنی من کی هستم با حالت ترس بهش گفتم خندش گرفت باز جدی حرفمو تکرار کردم اون شبم فقط دوتایی تو خونه بودیم یه خورده جا خورد گفتم خانم خانما من روح ا... نیستم؟!من جنم که خودمو مثل اون کردم!!خیلی جدی جدی و با یه نگاه خاصی بهش گفتم دیدم سرجاس میخ کوب شده یه قدم به جلو برداشتم گفتم خانم صادقی دنیای ما اجنها دنیای عجیبیه همه کار میتونیم بکنیم بعدش رفتم طرف چاقوی که تو ظرف میوه خوری بود برش داشتم  همچی باهاش ور رفتم وهمینجور که داشتم به کف دستم میکشیدمش گفتم بالاخره من الان ماموریت سختی دارم و یه چند قدم رفتم طرفش که دیدم یا علییییییی جیغی کشید بیا و ببین!!بعدشم همچین از اتاق دوید بیرون که انگار واقعا جن دیده اصلا دیگه خونه واینساد.بعدشم که اومد خونه باز داشتم همونجور نگاش میکردم که تا تونست فحشم داد حالا هم تا سر سفره میشینیم اگه چیزی بخوام بهم نده میگم اجنهارو صدا میکنماااااااا!!خلاصه اون شب خاطره خیلی خوبی برای من شد جوریم به نفعم شد که این آبجیم از آب گلالود دیگه ماهی نخواهد کرفت.

کدامیک بدجنس تریم

من؟
 
که آرزوي کشيدن موهايت يکدم رهايم نمي کند؟

يا تو؟
 
که هميشه هوس کندن گوش هايم آزارت مي دهد؟
بدجنس!!

 
کداميک بچه تريم؟

 من؟
که کودکانه بهانه چشمهايت را مي گيرم؟

 يا تو؟    
 
که بچه گانه شعرم را خط خطي مي کني؟


کداميک عاشق تريم؟

من؟  
 
که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب مي شود؟

يا تو؟
 
که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم مي کند؟ 


کداميک بازيگوش تريم؟

 من؟
که دلم  بازيچه بازي موهايت در نسيم  هر لحظه به

شوق بوييدن زلفت مي تپد؟

 يا تو؟
که با هر کرشمه ات بيچاره دلم را به بازي گرفته اي؟

 

|+| خطي از خاطرات فرشته در و ساعت 2:2 بعد از ظهر |