. . .
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل:اول آنکه کچل بود دوم آنکه سیگار می کشید و سوم که از همه تهوع آورتر بود در آن سن و سال زن داشت!....چند سالی گذشت یک روز با همسرم که از خیابان می گذشتیم آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالی که زن داشتم,سیگار می کشیدم و کچل شده بودم!و تازه فهمیدم خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند ممکن است در خودش بوجود بیاید."دکتر شریعتی"
+ نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 15:46  توسط فرشته
|
